©
خانه
گزینهی مطالب ابزارهای تشبیه همغصه تحلیل زاویهی روایت «درخت» آشفتهبازار تصمیم انتخابات را تحریم کنید گل سرخ موج نو یکتصویر شاعرانه... بیاییم... چه کسی گفته؟ نگاهی دیگر به ترانه پیام تسلیت!
شرمنامهها شرمنامهی شریعتی شرمنامهی شاملو شرمنامهی مصدق شرمنامهی پورپیرار
پیوندها
پاسارگاد
به نام ایران
انتخابات را تحریم کنید
پیامآور آریایی
ایرانشناس
آراسپ
آوای آزاد
سال صفر
ترانهبازی (در پرشینبلاگ)
ترانهبازی (در بلاگفا)
ترانهی نوین
دلوارهها
نت به نت
سياوشفنز
سیاوش قمیشی
بگو سنجاقکم هستی
از آغوش تو تا معراج پرواز
مصلوب
عکسهای باورنکردنی از هنرمندان و مدل لباس
وقتی این وبلاگ را راهاندازی میکردم، نیت بر این بود که منزلگهی باشد برای نشاندن ترانه و نیز گفتن پیرامون آن. هم از این رو عنوان ترانهی واقعی به خود گرفت که مشتاق بود سبدی از ترانههایی باشد که در عین برخورداری از ارزش و اندازههای هنری، هریک به نوعی انعکاسدهندهی دردها و رنجهای واقعی انسان و شب تیرهای باشند که سرزمینمان را بلعیده است.
بیش از دو سال از آن هنگام میگذرد و طی این مدت چند ترانه و مطالبی مرتبط با این هنر در این وبلاگ قرار گرفت. و البته در این مسیر در مواردی هم نوشتارهای دیگری با موضوعات دیگر بیان گردید.
امروز اما بنا به پارهای مسائل شخصی تصمیم به متوقف کردن این وبلاگ گرفتهام. هرچند این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد اما کماکان و حتیالمقدور با شما دوستان خواهم بود.
در پناه راستی و درستی/ بدرود
نظرات () link سهشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ - مرتضی
علمای بلاغت، تشبیه را ــ از نظر بودن یا نبودن ادات تشبیه در آن ــ به ترتیب به مرسل و مؤکد یا مظهر و مضمر تقسیم کردهاند. همچنین برای خود تشبیه مضمر نیز، تقسیماتی قایل شدهاند اما ــ از ایننظر که تقسیمبندی ایشان در حوزهی نقش گرامری و نحوی اجزای اینتشبیه میباشد ــ اینمسأله پیوند چندانی با اصل بلاغت ندارند.
نکتهای که دربارهی اینتقسیمبندی قدما قابل یادآوریست، این است که در مورد حذف یا ذکر ادات، به طور علمی و دقیق به جستجو و بحث نپرداختهاند که کدامیک از ایندو نوع، جنبهی هنری بیشتری دارد و از نظر روانی، تأثیر کدامیک نیرومندتر است.
آنچه به ذهن نگارنده میرسد و تکامل ادبیات هر زبان گواه آن است، این است که حذف ادات ــ که اندکاندک تشبیه را به استعاره تبدیل میکند ــ عاملی است برای پرتأثیر کردن و نیرو بخشیدن به شعر؛ زیرا غرض اصلی از تشبیه، عینیت بخشیدن به دو چیز مختلف است یا به عبارت دیگر، عینیت بخشیدن است به دو چیزی که غیریت دارند و چون ادات حذف شود، عینیت بصورت محسوستر و دقیقتری نمایانده میشود. در صورتی که آمدن ادات، از قبیل: «چون»، «مثل» و «مانند»، خود عاملیست برای نشان دادن اینکه مشبه و مشبهبه، دو امر جدا از یکدیگرند و دارای غیریت. اثبات اینغیریت، از احساس آنوحدت ــ وحدتی که حاصل کوشش ذهن هنرمند و خیال شاعر است ــ میکاهد. از طرف دیگر، با آمدن ادات، مقداری از کوشش ذهن برای یافتن ارتباط، کاسته میشود و ذهن فعالیت کمتری میکند و اینکمی فعالیت ذهن برای برقرار کردن ارتباط میان دو سوی تشبیه، باعث آن میشود که پس از کشف ارتباط، لذت چندانی نبرد؛ یعنی لذت کشف را تا حدودی میتوان با میزان جستجو و کوشش در راه آن، مرتبط دانست.
(صور خیال در شعر فارسی، ص 65 و ص 66، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، با تصرف)
نظرات () link شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸ - مرتضی
بیا لب وا کنیم همغصهی من./ بیا بیدار کنیم خوابیدهها رو.
بیا آشتی بدیم با قصههامون،/ تمام دستای ازهمجدا رو.
بیا گلخونه کن ویرونهها رو/ که قمری جای زاغا رو بگیره.
نمیخوام گلدون مادربزرگم/ رو طاقچه از بوی غربت بمیره.
قفلای خونی صندوقچهی ما،/ هزارون ساله گمکردهکلیده.
بیا با قلبامون رستم بسازیم/ که اونکه دشمنه، دیو سفیده.
بیا قفل و کلید رو مهربون کن/ که سخته سوت و کور خونههامون.
بیا با دستای هم پل ببندیم/ که رد شه قاصد از رودخونههامون.
اگه شب مثل زندون تنگ و تاره،/ کلید صبحمون تو دستای ماست.
اگه امشب، شب مرگ ستارهست،/ چراغ راهمون خورشید فرداست.
(همغصه، ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی، آهنگساز: زندهیاد بابک بیات، تنظیمکننده: آندرانیک، خواننده: داریوش اقبالی، از آلبوم گل بی تا، برگرفته از آوای آزاد)
نظرات () link یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ - مرتضی
وقتی ترانه، کیفیت داستان به خود میگیرد، ترانهی داستانی یا روایتی میخوانندش. ترانه، معمولن اثر طویل و بالابلندی نمیشود و تعداد مصاریع آن از حدود مشخصی تجاوز نمیکند. بر همین مبنا اگر قرار باشد داستانی در قالب آن بیان شود، آن داستان بسیار کوتاه خواهد بود. نکتهی مهم در اینجا این است که پردازش موضوع نباید به گونهای صورت گیرد که ترانه شعریت١ خود را از دست داده و به داستانی منظوم بدل گردد.
یکی از تکنیکهایی که میتواند ترانهسرا را در پیشبرد این مهم یاری کند، نمادگرایی در داستان ترانه است؛ چرا که در این شیوه ــ به مناسبت نمادین بودن داستان ــ بستر برای آفرینش تصاویر شاعرانه و خیالانگیز مهیاتر است. در ترانهی درخت٢، از همین سیاق در پردازش موضوع استفاده شده است:
توی تنهایی یک دشت بزرگ/ ــ که مث غربت شب، بی انتهاست ــ
یه درخت تنسیاه سربلند،/ آخریندرخت سبز سر پاست.
رو تنش زخمه ولی زخم تبر/ ــ نه یه قلب تیرخورده، نه یه اسم ــ.
«شاخههاش» پُر از پَر پرندههاست،/ کندوی پاک دخیله و طلسم.
چه پرندهها که تو جادهی کوچ،/ مهمون سفرهی سبز اون شدن.
چه مسافرا که زیر چتر اون،/ به تن خستگیشون تبر زدن.
تا یه روز تو اومدی بی خستگی،/ با یه خورجین قدیمی قشنگ.
با تو نه سبزه، نه آینه بود، نه آب./ یه تبر بود با تو، با اهرم سنگ.
اون درخت سربلند پرغرور/ ــ که سرش داره به خورشید میرسه ــ منم، منم.
اون درخت تنسپرده به تبر/ ــ که واسه پرندهها دلواپسه ــ منم، منم.
من صدای سبز خاک سربیام/ ــ صدایی که خنجرش رو به خداست؛
صدایی که توی بهت شب دشت،/ نعرهای نیست ولی اوج یک صداست ــ.
«رقص دست نرمت» ای تبر به دست!/ با «هجوم تبر گشنه و سخت»
آخرینتصویر تلخ بودنه،/ توی ذهن سبز آخریندرخت.
حالا تو شمارش ثانیههام،/ کوبههای بی امون تبره
ــ تبری که دشمن همیشهی،/ این درخت محکم و تناوره ــ.
من به فکر خستگیهای پر پرندههام./ تو بزن! تبر بزن!
من به فکر غربت مسافرام./ آخرینضربه رو محکمتر بزن!
مهمترین ویژگی در ترانههای استاد جنتی عطایی، تصویرسازیهای زیبا و منحصر به فرد اوست که در این ترانه، این هنر ایشان بیش از همه مشهود است؛ مثل این بند از ترانه که از نظر من زیباترین بند ترانه است: «رقص دست نرمت» ای تبر به دست!/ با «هجوم تبر گشنه و سخت»/ آخرینتصویر تلخ بودنه،/ توی ذهن سبز آخریندرخت. همچنین از دیگر ویژگیهای ترانه، تلفیق زیبای موسیقی و کلام، تنظیم، سازبندی و صدابرداری مطلوب آن است.
با این همه، دو مورد پیرامون زاویهی روایت٣ ترانه، ذهن من را به خود مشغول کرده است:
در سه بند آغازین ترانه، زاویهی روایت، بیرونی است؛ یعنی داستان از زبان سومشخص نقل میشود اما متعاقب آن میآید: تا یه روز تو اومدی بی خستگی،/ با یه خورجین قدیمی قشنگ. مشکل این جاست که بی هیچ توضیحی زاویهی روایت، درونی میشود. این موجب شده تا روشن نشود که زاویهی روایت، راویقهرمان است یا راویناظر؛ یعنی اینکه داستان از زبان قهرمان داستان (= درخت) روایت میشود یا شخصیت دیگری در داستان. در حالیکه در ترانهی مرداب۴ پس از بند نخست ترانه، زاویهی روایت ــ که سومشخص است ــ با روشنگری ترانهسرا، راویقهرمان میشود و کوچکترین ابهامی باقی نمیگذارد:
میون یه دشت لخت،/ زیر خورشید کویر،
مونده یه مرداب پیر،/ توی دست خاک اسیر.
منم اون مرداب پیر./ از همه دنیا جدام.
داغ خورشید به تنم./ زنجیر زمین به پام.
البته نظیر این اتفاق در بند پنجم ترانهی درخت هم میافتد اما ازدیدگاه من این نمیتواند ابهامی که در بند قبلش (= بند چهارم ترانه) وجود دارد را برطرف سازد.
همچنین در بند هفتم ترانه، زاویهی روایت از «راویقهرمان» به «راویناظر» تغییر میکند؛ بدین ترتیب که راوی در خطاب به «تبربهدست»، به قهرمان داستان اشاره میکند. چیزی که مسألهساز شده، این است که داستان هیچ توضیحی از شخصیت راویناظر به دست نمیدهد. به نظر من ترانهسرا با این تغییر، مثل مورد قبلی، موجبات ابهام را در ذهن شنونده فراهم ساخته است.
____________________________
١. از این رو میگویم شعریت، که ترانه را گونهای از شعر میدانم.
٢. ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی، آهنگساز: سیاوش قمیشی، تنظیمکننده: استیو مککرام، خواننده: ابی، از آلبوم شب نیلوفری.
٣. زاویهی روایت یا زاویه دید داستان، موضعیست که داستاننویس برای تشریح داستان خود اتخاذ میکند. اگر داستان از زبان یکی از شخصیتها نقل شود، زاویهی روایت، درونی است؛ در غیر این صورت (یعنی وقتی داستان از زبان سومشخص مفرد بیان شود) زاویهی روایت، بیرونی است. به زاویهی روایت بیرونی، زاویهی روایت دانای کل یا زاویهی روایت نویسنده هم میگویند. اگر داستان از زبان قهرمان آن تشریح شود، زاویهی روایت را راویقهرمان، و اگر از زبان شخصیت دیگری بیان شود، راویناظر میگویند. داستاننویس میتواند زاویهی روایت را در داستان تغییر دهد؛ البته باید اینکار به روشنی صورت پذیرد تا خواننده راوی داستان را شناسایی کند.
۴. ترانهسرا: اردلان سرفراز، آهنگساز: حسن شماعیزاده، تنظیمکننده: واروژان، خواننده: گوگوش، از آلبوم کویر.
نظرات () link شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸ - مرتضی