آخرین مطلب

وقتی این وبلاگ را راه‏اندازی می‏کردم، نیت بر این بود که منزل‏گهی باشد برای نشاندن ترانه و نیز گفتن پیرامون آن. هم از این رو عنوان ترانه‏ی واقعی به خود گرفت که مشتاق بود سبدی از ترانه‏‏هایی باشد که در عین برخورداری از ارزش و اندازه‏های هنری، هریک به نوعی انعکاس‏دهنده‏ی دردها و رنج‏های واقعی انسان و شب تیره‏ای‏ باشند که سرزمین‏مان را بلعیده است.

بیش از دو سال از آن هنگام می‏گذرد و طی این مدت چند ترانه‏ و مطالبی مرتبط با این هنر در این وبلاگ قرار گرفت. و البته در این مسیر در مواردی هم نوشتارهای دیگری با موضوعات دیگر بیان گردید.

امروز اما بنا به پاره‏ای مسائل شخصی تصمیم به متوقف کردن این وبلاگ گرفته‏ام. هرچند این‏ وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد اما کماکان و حتی‏المقدور با شما دوستان خواهم بود.

در پناه راستی و درستی/ بدرود

نظرات ()        link        سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ - مرتضی
ابزارهای تشبیه

علمای بلاغت، تشبیه را ــ از نظر بودن یا نبودن ادات تشبیه در آن ــ به ترتیب به مرسل و مؤکد یا مظهر و مضمر تقسیم کرده‏اند. هم‏چنین برای خود تشبیه مضمر نیز، تقسیماتی قایل شده‏اند اما ــ از این‏نظر که تقسیم‏بندی ایشان در حوزه‏ی نقش گرامری و نحوی اجزای این‏تشبیه می‏باشد ــ این‏مسأله پیوند چندانی با اصل بلاغت ندارند.

نکته‏ای که درباره‏ی این‏تقسیم‏بندی قدما قابل یادآوری‏ست، این است که در مورد حذف یا ذکر ادات، به طور علمی و دقیق به جستجو و بحث نپرداخته‏اند که کدام‏یک از این‏دو نوع، جنبه‏ی هنری بیشتری دارد و از نظر روانی، تأثیر کدام‏یک نیرومندتر است.

آن‏چه به ذهن نگارنده می‏رسد و تکامل ادبیات هر زبان گواه آن است، این ا‏ست که حذف ادات ــ که اندک‏اندک تشبیه را به استعاره تبدیل می‏کند ــ عاملی است برای پرتأثیر کردن و نیرو بخشیدن به شعر؛ زیرا غرض اصلی از تشبیه، عینیت بخشیدن به دو چیز مختلف است یا به عبارت دیگر، عینیت بخشیدن است به دو چیزی که غیریت دارند و چون ادات حذف شود، عینیت بصورت محسوس‏تر و دقیق‏تری نمایانده می‏شود. در صورتی که آمدن ادات، از قبیل: «چون»، «مثل» و «مانند»، خود عاملی‏ست برای نشان دادن این‏که مشبه و مشبه‏به، دو امر جدا از یکدیگرند و دارای غیریت. اثبات این‏غیریت، از احساس آن‏وحدت ــ وحدتی که حاصل کوشش ذهن هنرمند و خیال شاعر است ــ می‏کاهد. از طرف دیگر، با آمدن ادات، مقداری از کوشش ذهن برای یافتن ارتباط، کاسته می‏شود و ذهن فعالیت کمتری می‏کند و این‏کمی فعالیت ذهن برای برقرار کردن ارتباط میان دو سوی تشبیه‏، باعث آن می‏شود که پس از کشف ارتباط، لذت چندانی نبرد؛ یعنی لذت کشف را تا حدودی می‏توان با میزان جستجو و کوشش در راه آن، مرتبط دانست.

(صور خیال در شعر فارسی، ص 65 و ص 66، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، با تصرف)

نظرات ()        link        شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸ - مرتضی
بیا با قلبامون رستم بسازیم/ که اون‏که دشمنه، دیو سفیده

بیا لب وا کنیم هم‏غصه‏ی من./ بیا بیدار کنیم خوابیده‏ها رو.

بیا آشتی بدیم با قصه‏هامون،/ تمام دستای ازهم‏جدا رو.

 

 

بیا گلخونه کن ویرونه‏ها رو/ که قمری جای زاغا رو بگیره.

نمی‏خوام گلدون مادربزرگم/ رو طاقچه از بوی غربت بمیره.

 

 

قفلای خونی صندوقچه‏ی ما،/ هزارون ساله گم‏کرده‏کلیده.

بیا با قلبامون رستم بسازیم/ که اون‏که دشمنه، دیو سفیده.

 

 

بیا قفل و کلید رو مهربون کن/ که سخته سوت و کور خونه‏هامون.

بیا با دستای هم پل ببندیم/ که رد شه قاصد از رودخونه‏هامون.

 

 

اگه شب مثل زندون تنگ و تاره،/ کلید صبح‏مون تو دستای ماست.

اگه امشب، شب مرگ ستاره‏ست،/ چراغ راهمون خورشید فرداست.

(هم‏غصه، ترانه‏سرا: ایرج جنتی عطایی، آهنگساز: زنده‏یاد بابک بیات، تنظیم‏کننده: آندرانیک، خواننده: داریوش اقبالی، از آلبوم گل بی تا، برگرفته از آوای آزاد)

نظرات ()        link        یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ - مرتضی
تحلیل زاویه‏ی روایت «درخت»

    وقتی ترانه، کیفیت داستان به خود می‏گیرد، ترانهی داستانی یا روایتی می‏خوانندش. ترانه، معمولن اثر طویل و بالابلندی نمی‌شود و تعداد مصاریع آن از حدود مشخصی تجاوز نمی‌کند. بر همین مبنا اگر قرار باشد داستانی در قالب آن بیان شود، آن داستان بسیار کوتاه خواهد بود. نکتهی مهم در اینجا این است که پردازش موضوع نباید به گونه‏ای صورت گیرد که ترانه شعریت١ خود را از دست داده و به داستانی منظوم بدل گردد.

    یکی از تکنیک‌هایی که می‌تواند ترانه‌سرا را در پیشبرد این مهم یاری کند، نمادگرایی در داستان ترانه است؛ چرا که در این شیوه ــ به مناسبت نمادین بودن داستان ــ بستر برای آفرینش تصاویر شاعرانه و خیا‏ل‏ا‏نگیز مهیاتر است. در ترانهی درخت٢، از همین سیاق در پردازش موضوع استفاده شده‌ است:

توی تنهایی یک دشت بزرگ/ ــ که مث غربت شب، بی انتهاست ــ

یه درخت تن‏سیاه سربلند،/ آخرین‏درخت سبز سر پاست.

 

رو تنش زخمه ولی زخم تبر/ ــ نه یه قلب تیرخورده، نه یه اسم ــ.

«شاخه‏هاش» پُر از پَر پرنده‏هاست،/ کندوی پاک دخیله و طلسم.

 

چه پرنده‏ها که تو جادهی کوچ،/ مهمون سفرهی سبز اون شدن.

چه مسافرا که زیر چتر اون،/ به تن خستگی‏شون تبر زدن.

 

تا یه روز تو اومدی بی خستگی،/ با یه خورجین قدیمی قشنگ.

با تو نه سبزه، نه آینه بود، نه آب./ یه تبر بود با تو، با اهرم سنگ.

 

اون درخت سربلند پرغرور/ ــ که سرش داره به خورشید می‏رسه ــ منم، منم.

اون درخت تن‏سپرده به تبر/ ــ که واسه پرنده‏ها دلواپسه ــ منم، منم.

 

من صدای سبز خاک سربی‏ام/ ــ صدایی که خنجرش رو به خداست؛

صدایی که توی بهت شب دشت،/ نعره‏ای نیست ولی اوج یک صداست ــ.

 

«رقص دست نرمت» ای تبر به دست!/ با «هجوم تبر گشنه و سخت»

آخرین‏تصویر تلخ بودنه،/ توی ذهن سبز آخرین‏درخت.

 

حالا تو شمارش ثانیه‏هام،/ کوبه‏های بی امون تبره

ــ تبری که دشمن همیشهی،/ این درخت محکم و تناوره ــ.

 

من به فکر خستگی‏های پر پرنده‏هام./ تو بزن! تبر بزن!

من به فکر غربت مسافرام./ آخرین‏ضربه رو محکم‏تر بزن!

    مهمترین ویژگی در ترانه‏های استاد جنتی عطایی، تصویرسازی‏های زیبا و منحصر به فرد اوست که در این ترانه، این هنر ایشان بیش از همه مشهود است؛ مثل این بند از ترانه که از نظر من زیباترین بند ترانه است: «رقص دست نرمت» ای تبر به دست!/ با «هجوم تبر گشنه و سخت»/ آخرین‏تصویر تلخ بودنه،/ توی ذهن سبز آخرین‏درخت. همچنین از دیگر ویژگی‏های ترانه، تلفیق زیبای موسیقی و کلام، تنظیم، سازبندی و صدابرداری مطلوب آن است.

    با این همه، دو مورد پیرامون زاویهی روایت٣ ترانه، ذهن من را به خود مشغول کرده است:

    در سه بند آغازین ترانه، زاویهی روایت، بیرونی است؛ یعنی داستان از زبان سوم‏شخص نقل می‏شود اما متعاقب آن می‏آید: تا یه روز تو اومدی بی خستگی،/ با یه خورجین قدیمی قشنگ. مشکل این جاست که بی هیچ توضیحی زاویهی روایت، درونی می‏شود. این موجب شده تا روشن نشود که زاویهی روایت، راوی‏قهرمان است یا راوی‏ناظر؛ یعنی اینکه داستان از زبان قهرمان داستان (= درخت) روایت می‏شود یا شخصیت دیگری در داستان. در حالیکه در ترانهی مرداب۴ پس از بند نخست ترانه، زاویهی روایت ــ که سوم‏شخص است ــ با روشنگری ترانه‏سرا، راوی‏قهرمان می‏شود و کوچکترین ابهامی باقی نمی‏گذارد:

میون یه دشت لخت،/ زیر خورشید کویر،

مونده یه مرداب پیر،/ توی دست خاک اسیر.

منم اون مرداب پیر./ از همه دنیا جدام.

داغ خورشید به تنم./ زنجیر زمین به پام.

    البته نظیر این اتفاق در بند پنجم ترانهی درخت هم می‏افتد اما ازدیدگاه من این نمی‏تواند ابهامی که در بند قبلش (= بند چهارم ترانه) وجود دارد را برطرف سازد.

    همچنین در بند هفتم ترانه، زاویهی روایت از «راوی‏قهرمان» به «راو‏ی‏ناظر» تغییر می‏کند؛ بدین ترتیب که راوی در خطاب به «تبربه‏دست»، به قهرمان داستان اشاره می‏کند. چیزی که مسأله‏ساز شده، این است که داستان هیچ توضیحی از شخصیت راوی‏ناظر به دست نمی‏دهد. به نظر من ترانه‏سرا با این تغییر، مثل مورد قبلی، موجبات ابهام را در ذهن شنونده فراهم ساخته است.

____________________________

١. از این رو می‏گویم شعریت، که ترانه را گونه‏ای از شعر می‏دانم.

٢. ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی، آهنگساز: سیاوش قمیشی، تنظیم‏کننده: استیو مک‏کرام، خواننده: ابی، از آلبوم شب نیلوفری.

٣. زاویهی روایت یا زاویه دید داستان، موضعیست که داستاننویس برای تشریح داستان خود اتخاذ میکند. اگر داستان از زبان یکی از شخصیتها نقل شود، زاویهی روایت، درونی است؛ در غیر این صورت (یعنی وقتی داستان از زبان سومشخص مفرد بیان شود) زاویهی روایت، بیرونی است. به زاویهی روایت بیرونی، زاویهی روایت دانای کل یا زاویهی روایت نویسنده هم میگویند. اگر داستان از زبان قهرمان آن تشریح شود، زاویهی روایت را راویقهرمان، و اگر از زبان شخصیت دیگری بیان شود، راویناظر میگویند. داستاننویس میتواند زاویهی روایت را در داستان تغییر دهد؛ البته باید اینکار به روشنی صورت پذیرد تا خواننده راوی داستان را شناسایی کند.

۴. ترانه‏سرا: اردلان سرفراز، آهنگساز: حسن شماعی‏زاده، تنظیم‏کننده: واروژان، خواننده: گوگوش، از آلبوم کویر.

نظرات ()        link        شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸ - مرتضی